لينكهاى ديگر

مقالات جديد

نامه ای از جلال پینجوینی به منصور حکمت

 

بياد رفيق جلال پنجوينى(نامەاى از رفيق جلال پنجوينى به منصور حكمت)


رفيق جلال پنجوينى يكى از كادرهاى شناخته شده و كمونيست كومه له بود كه متاسفانه در جريان بمباران شيميايى يكى از اردوگاههاى مركزى كومه له در كردستان عراق،

توسط دولت عراق،در ارديبهشت سال ١٣٦٧ همراه جمعى ديگر از كادرهاى حزب كمونيست ايران جانباخت .

 مطلب زير متن تايپ شده نامه اى است كه رفيق جلال پنجوينى مدتى قبل از جان باختنش   براى منصور حكمت نوشته است. اين نامه در برگيرنده نقطه نظرات رفيق جلال پنجوينى در رابطه با مسايل مختلف سياسى و تشكيلاتى وقت سازمان كردستان حزب كمونيست ايران -  كومه له مى باشد. اما چه دلايلى به انتشار اين نامه، از جانب ما ضرورت بخشيده است؟

 

همه واقفند كه عروج خونين "نظم نوين" كل جهان و منطقه را وارد مرحله جديدى كرد، مرحله اى از تباهى. محصول آن دوره، عروج جريانات ارتجاعى، قومى و مذهبى در سطح منطقه بود. اين نابسامانى نه تنها زندگى اقتصادى، اجتماعى، سياسى و فرهنگى ميليونها انسان زنده را با مشقات و فلاكت روبرو كرد بلكه به تاريخ و شخصيت "رفتگان" نيز رحم نكرد. در اين ميان پروسه ناسيوناليزه كردن تاريخ و شخصيتهاى كمونيست كومه له نيز جان تازه اى گرفت. در متن اين تلاش جريانات ناسيوناليستى براى " ناسيوناليزه" كردن كومه له و تاريخ آن، شاهد اين بوده ايم كه رفقاى جانباخته ما يك بار ديگر قربانى  تحريفات و فضاى جعل حقايق سياسى مربوط به تاريخ سه دهه اخير جامعه كردستان  شده اند. تلاش هاى زيادى صورت گرفت و كماكان هم ادامه دارد كه از انها به عنوان " شهيدان راه خاك كردستان" نام ببرند و تلاش هاى انها را به عنوان كمونيست هاى آن جامعه كه اتفاقا خار چشم جنبش ناسيوناليستى كرد بودند، از ذهن نسل جديد  پاك كنند.

 ما مى دانيم كه تعداد بى شمارى از رفقاى جانباخته از زبان خودشان در سمينارها و جلسات تشكيلاتى و با نوشته هايشان در نشريات علنى و داخلى و در قالب نامه نگارى با رفقا و ارگانهاى حزبى ديدگاها و نقطه نظراتشان را از يك موضع چپ و راديكال در رابطه با مسايل مختلف سياسى و حزبى ، ارائه كرده اند. در دسترس گذاشتن اين اسناد تا اندازه زيادى جلوى اين جعليات را خواهد گرفت و به ذهن هاى در جستجوى حقيقت ماتريال زيادى را در اختيار خواهد گذاشت. اين نامه و بسيارى اسناد ديگر كه شايد نزد كسان ديگرى موجوداند و متاسفانه از دسترس عموم به دور مى باشند، در زمره اسناد تاريخى يك نسل از مبارزين كمونيستى كه به مدت چندين دهه مهر تاثيرخود را بر تحولات سياسى جامعه كردستان زده اند و انتشار آنها به طور در خود مى تواند در خود آگاهى يك نسل جديد از تجربيات تاريخى و پيدا كردن يك تصوير همه جانبه از آن تاريخ ، نقش مهمى ايفا كنند.

علیرغم  واقف بودن به محدوديتها و نارسايهاى مضمون نامه رفیق جلال، با اين همه اين سند نشاندهنده اين حقيقت است كه جلال از كادرهاى كمونيست و مدافع موضع کمونیستی در مباحثات همان دوره است و  تاريخ مبارزات او متعلق به آن دوره از تحركات جنبش كمونيستى در ايران و كردستان است۔ انتشار اين نامه توسط ما، كه سالها و از نزديك در مناطق مختلف كردستان از كامياران، اورامان و سنندج با رفيق جلال فعاليت داشته ايم، به موزات دفاع ما از آن تاريخ، اداى يك دين رفيقانه مى باشد.

همراه متن تايپ شده ما متن اسکن شده نسخه اصلی نامه را هم ضميمه كرده ايم.

اصل نامه، در آرشيو منصور حكمت، نزد رفيق اذر ماجدى موجود مي باشد. همينجا از رفيق ايرج فرزاد كه متن اسكن شده اين نامه را در اختيار ما گذاشته صميمانه تشكر مى كنيم.

داريوش نيكنام، عبدالله شريفى


ادامه »»»

مصاحبه با رادیو سپهر، ۱۰ مه ۲۰۱۲

در باره نتایج فرانسه و  تجلی اراده مردم در صحنه انتخابات ریاست جمهوری در شکست ائتلاف راست افراطی، همسوئی ساکوزی و جبهه فاشیسم ملری لوپن، و پیروزی  کاندید حزب سوسیالیست فرانسه، زمینه های تاریخی شکست تاچریسم و ریگانیسم ساکوزی در انقلاب کبیر فرانسه و تجربه حکومت کارگری کمونارهای پاریس،

اشاره ای به تحرکات جریانات اسلامی در اربیل کردستان عراق، ربط این مساله به کشمکشهای سیاسی بین حکومت مالکی و ترکیه و ماجرای پناه گرفتن طارق الهاشمی زیر حمایت حکومت "اقلیم" کردستان عراق و دولت ترکیه، دخالتگریهای آشکار رژیم اسلامی در این صف بندیها به نفع مالکی و سفر "مقتدا صدر" به عنوان سفیر دوجانبه رژیم اسلامی و مالکی به اربیل و ملاقات او با بارزانی در این رابطه،

بحث کوتاهی در باره ناتایج نتخابات یونان  و نه مردم یونان به سیاست ریاضت اقتصادی و فلاکت تحمیل شده بانیان "حوزه یورو".

برای شنیدن این گفتگو، لینک زیر را کلیک کنید:

http://www.radiosepehr.se/interviews/2012/IrajFarzad120510.wma


ادامه »»»

بخشی از سخنان منصور حکمت در پلنوم ۱۳ حککا، از سایت عبداله شریفی

 

"تبلیغ" و "آگاهگری"، یا سازماندهی و رهبری سیاسی؟

(بخشی از سخنان منصور حکمت در پلنوم ۱۳ حزب کمونیست کارگری ایران- ۱۵ تا ۱۷ دسامبر ۲۰۰۰)

مقدمه

اگر به مباحث و موضوعات قابل دسترس از كنگره ها و پلنوم ها و سمينارهاى حزب كمونيست كارگرى در دوران حيات منصور حكمت مراجعه كنيد، جاى پلنوم سيزدهم آن حزب را خالى خواهيد ديد۔ بدين معنى متاسفانه مباحث آن پلنوم چه در قالب صوتى و چه نوشتارى قابل دسترس نيستند. من اخيرا از طريق رفيق ايرج فرزاد به نوارهاى مباحث آن پلنوم (پلنوم سيزدهم) دسترسى پيدا كردم، بحث منصور حكمت در آن پلنوم در رابطه با رهبرى و ساختن حزب رهبر و سازمانده را چندين بار گوش دادم و واقعا حيفم آمد كه اين بحث ارزنده را در شكل كتبى در دسترس عموم و بويژه نسل جوان كمونيست قرار ندهم. متن پیاده شده ای را که میخوانید بخشی از مباحث این پلنوم است که به تصریح خود منصور حکمت، بیشتر در قالب یک بحث سمیناری ارائه شد۔ اين بحث براى اولين بار است كه مكتوب منتشر ميشود.  پلنوم سيزدهم حزب كمونيست كارگرى ايران، يكى از پلنومهاى بعد ازكنگره سوم آن حزب، و از ۱۵ تا ۱۷ دسامبر سال ۲۰۰۰ برگزار شد۔ بحث رهبرى و جايگاه حزب كمونيستى و خصلت انقلابی پراتیکی و سیاسی این رهبری، يكى از مباحث متمايز و جدل بر انگيز در كمونيزمى است كه منصور حكمت نماينده بلامنازع و منحصر بفرد آن بود و کماکان هست۔ اين بحث مانند هر بحث ديگر او بحثى است پيوسته و مداوم كه در تاريخ زندگى سياسى منصور حكمت در مقاطع مختلف دنبال و تدقيق شده است۔ در پلنوم سيزدهم جمعبندى چندين ساله مبحث رهبرى كمونيستى بصورت تز هاى عملى و دخالتگر ارائه ميشوند۔ با پياده كردن اين بحث اكنون متن مكتوب و نوشتارى آن در دسترس علاقمندان قرار ميگيرد. در اينجا لازم است به چند نكته فنى اشاره كنم: براى پياده كردن در جهت تبديل لحن گفتارى به نوشتارى در پاره اى موارد ناگريز به تغييراتى فنى بوده ام ، بطور مثال در مواردى در ترتیب جمله بندیها، بدون اینکه محتوای بحث عوض شده باشند، متن عینا و یک به یک پیاده شده بیان شفاهی نیستند و اينكار هيچگونه لطمه اى به محتوى و مفهوم بحث نرسانده است. در برخی جملات جهت روان شدن متن، کلمات اضافی تری در داخل پرانتز آورده شده است که در نوار شفاهی با “ضمائر” مورد اشاره قرار گرفته اند و یا مثلا اشاره به دوره تاریخی معینی دارند. برای روانی جملات کتبی، برخی عبارات مترادف و یا کلماتی که مستقیما به موضوع مربوط نبوده اند، حذف شده اند و یا اینکه کلمه و یا کلماتی در شفاف کردن موضوع مورد اشاره اضافه شده اند. در متن لازم بود برخى عبارات كه نقش مهمى در بحث دارند را برجسته كنم، با توجه به اين، زیر کلماتی که به برداشت من سخنران بر آنها تاکید گذاشته است، خط تاکید کشیده ام. اين تبديل لحن هيچگونه تغييرى در محتوى بحث بوجود نياورده و قطعا با حفظ امانتدارى كامل صورت گرفته است، با اين همه فایل صوتی این مبحث نیز در دسترس است و خواننده میتواند با مراجعه به لینک ضمیمه به آن گوش دهد. با تشكر از ايرج فرزاد كه زحمت كشيد متن را مقابله نهايى كرد و در رفع و تصحیح نواقص از كوشش صميمانه مضايقه نكرد.

مسلما، مسئوليت كامل امانتدارى در تبديل شيوه گفتارى به نوشتارى تماما بعهده من است۔

براى شنيدن فايل صوتى لينك های زير را کلیک كنید:

 

http://www.a-sharifi.com/?attachment_id=70

 

http://www.iraj-farzad.com/plen13-hkk14dec2000.mp3

 

عبدالله شريفى      آوريل ٢٠١٢



ادامه »»»

زمینه های اجتماعی و تاریخی شکل گیری کومه له


زمینه های اجتماعی و تاریخی شکل گیری کومه له، گفتگوی اشتراک با ایرج فرزاد

توضيح اشتراك: براي مشاهده عكسهاي مرتبط با متن اين مصاحبه به اين لينك مراجعه كنيد: http://www.eshterak.info/m/2012/02/post-70.html

-----------------------------------------------------------

اظهار نظرات فراوان و روایات متفاوت و گاه متناقضی در را بطه با تاریخ و منشا سیاسی و فکری و سازمانی  "کومه له" وجود دارند. مناسبت ۲۶ بهمن، روز اعلام فعالیت علنی کومه له، ما را بر اين داشت تا گفتگوئی داشته باشيم با شما (ايرج فرزاد) از اعضای سابق رهبری اين سازمان.

- در اظهار نظرهائي كه در سايتها و نشريات مختلف در رابطه با شكلگيري كومه له موجود بود چند تاريخ وجود داشت يكی بهمن ۱۳۵۷ يكی سال ۱۳۴۸ و در تعدادی از نوشته ها به قبلتر ازسال ۱۳۴۸ اشاراتی شده بود. كدام تاريخ واقعی است و شما اين تاريخ را چگونه توضيح ميدهيد؟

ایرج فرزاد:

پائیز سال ۱۳۴۸ مقطعی است که در آن تعدادی از روشنفکران انقلابی که بخش عمده آنها در دانشگاهها و مدارس عالی تهران به تحصیل مشغول بودند، تصمیم گرفتند فعالیتهای خود را به شکل سازمان یافته ادامه بدهند. جهت گیری اساسی فعالیت آنها با توجه به شیوه های جدید "میلیتانت" که در قبال "سازشکاری" و فرصت طلبی و پاسیفیسم حزب توده به شکل فعالیت های چریکی( در ادامه با نام سازمان فدائیان خلق ایران) ظاهر شد، تاکید بر "ضرورت تشکیل حزب کمونیستی طبقه کارگر" و "اتکاء به توده ها" و رد تئوریهای کانون جنگ چریکی و مشی "جدا از توده ها" و تزهای "رژی دبره" بود. ادبیات مورد استفاده در جمع ها و محافل آن "تشکیلات"، عمدتا آثار لنین و مرزبندی های او با "اکونومیسم و نارودنیسم" بود. اکثر کتابها و نوشته های قابل دسترس در دوائری که ادبیات "قاچاق" را حفظ کرده بودند، و از میان آنها مهمترین آثار لنین از جمله: "چه باید کرد؟"، "دو تاکتیک سوسیال دمکراسی"، "یک گام به پیش دو گام به پس"، "دولت و انقلاب"، "چپ روی بیماری کودکی کمونیسم" و ... در محافل دست نویس و با استفاده از کاربن تکثیر میشدند. بعلاوه در شکافی که بین کمونیسم شوروی و کمونیسم مائوئی چین ایجاد شده بود، موضع آن محافل "ضدرویزیونیسم" مخصوصا "رویزیونیسم خروشچفی" با رویکرد دفاع آن رویزیونیسم از "دولت تمام خلقی" و "راه رشد غیر سرمایه داری" بود. با اینهمه آن سازمان هنوز تا مقطع اولین تجمع اعضاء خود در زمستان ۵۷،  هیچ تظاهر بیرونی نداشت و در همین مقطع هم اعلامیه های خود را با عنوان "هم میهنان مبارز" منتشر میکرد و با تصمیمات آن نشست بود که نام "سازمان انقلابی زحمتکشان کردستان ایران" را برای خود انتخاب کرد. با این حال حتی تا مقطع کنگره دوم کومه له"، نیمه اول فروردین سال ۶۰، کومه له فاقد برنامه و اساسنامه، که بنا به تعریف ارکان پایه ای و مشخصه هر نوع "سازمان" و یا حزب است، بود. 

 


ادامه »»»

یادداشت های روزانه، ۴۱ – ۲۱ دسامبر ۲۰۱۱

این "خط" هم ورافتاد

 

کورش مدرسی که با سخنسرائی "نقطه سر خط"، در دنیای خودستائی هایش در توهم به بار نشستن ایجاد جریانی در نفی و تقابل با کمونیسم منصور حکمت "رفت" تا تزهایش را تکمیل کند، با مخمصه عجیبی روبرو شده است. "خط"ی که او نمایندگی میکرد، نه فقط بخاطر بالاگرفتن بحران درونی، بلکه به دلیل بی پایه بودن "تز" "متعارف" شدن رژیم اسلامی که مبنای واقعی کناره گیری او از سیاست انقلابی است به شکست انجامید. این تز توضیح دهنده و مبنای واقعی دست شستن از همه ارکان های کمونیسم پراتیک و  پشت کردن به تقابل مردم با حاکمیت اسلام سیاسی، آنهم در دوران سرازیری این هیولای مخوف است. بقیه ادعاها، چون موارد پیشین همین روند، یعنی تظاهر به کارگر پناهی و کشف ابهامات نظری، فقط تشریفات و تزئینات اسباب کشی سیاسی است.

 

در مورد پیشین، آذرین و شفیق از دستور خارج شدن سقوط و فروپاشی رژیم اسلام سیاسی در ایران را در عروج جریان دوخردادی رویت کردند و اکنون مدرسی این رسالت را بر عهده جناح احمدی نژاد گذاشته است. اولی ها با شکست "جامعه مدنی" خاتمی و حذف یکسره کل طیف اصلاح طلبان حکومتی، حتی مدتها قبل از ریزش عملی، از صحنه سیاست، حذف شدند. در آغاز، چنان شیفته توهم به اصلاح و متعارف کردن رژیم اسلامی توسط جناح دوخرداد بودند که خود را در مقام مشاورین فی السبیل اله بانک جهانی و صندوق بین المللی پول برای  دوره موعود "تبدیل شدن رژیم سرمایه به رژیم سرمایه داران"، اصطلاح خود اینها، با دستپاچگی و عجله ثبت نام کردند. اما آن تزها چونان بمبی در میان جمعی که خود را "کمونیست" میدانستند اما بر این تصور واهی بودند که جریان دو خرداد راه "خشونت آمیز" و انقلابی را غیر ضروری کرده است، و سیر تکامل تاریخ بدون وجود حزب انقلابی هم میسر است، منفجر شد و خیالات مفت خوری سیاسی را از سر محفل آذرین - مقدم پراند. رونمائی سریع از تعلق خاطر اینها به کرامات بانک جهانی و هشدارهای مکرر به جنبش کارگری و فعالان سوسیالیست این جنبش که برای پذیرش هژمونی دوخردادی ها، "فرصت زیادی" ندارند، اولین "کنوانسیون" جمع مختلفی که به دلائل دیگری غیر از عشق به جاودانگی سرمایه داری، از کمونیسم کارگری استعفا دادند، را متفرق کرد. توهم زعمای "آگاه"تر به اینکه میتوان در درون حزبی که درست در آستانه زلزله سیاسی فروپاشی دیوار برلین با برنامه "یک دنیای بهتر" به عنوان تنها منشا امید بشریت قد برافراشته بود، یک فراکسیون دوخردادی و مدافع متعارف شدن رژیم اسلامی ایجاد کرد، بسرعت به یک یاس توام با نفرت ضدکمونیستی تبدیل شد. شکست دو خرداد و نقطه امید کل طیف چپ ملی- اسلامی و ناسیونالیسم چپ ایران، خود بستر اصلی آن جنبش را به عنوان یک جریان عقیم و در عین حال در نوسان بین ناسیونالیسم و اسلام سیاسی، به بن بست رساند. آرمان "صنعتی" شدن ایران توسط بورژوازی خودی که منشا و بستر اصلی کمونیسم ملی در ایران بوده است، بار دیگر سنگ روی یخ شد و مدافعان تازه به دوران رسیده را از صحنه جنبش کمونیستی حذف کرد. معلوم شد حتی نمیتوان از میان کسانی که در شبیخون به تحزب کمونیسم کارگری با فرصت طلبان همراهی کردند، حزب و فراکسیون و اپوزیسیون طرفدار متعارف کردن سرمایه داری سر هم بندی کرد. معلوم شد در سیر "بازگشت به خویش" روشنفکران مذبذب مکتب نسبیت حقیقت و ذهنیت پسامدرنیسم نمیتوان در درون جنبش کمونیستی ایران "تعددنظرات" طبقات متخاصم را داشت و با مدافعان ازلی بودن سرمایه داری "تمرین دمکراسی" کرد. پرچم دروغین کارگر کارگری در تعبیر مکتوب رساله و تز آوردنها رنگ باخت و محو شدن از دنیای مبارزه انقلابی سرنوشت محتوم شان شد.


ادامه »»»

براى دريافت مقالات بيشتر به ارشيو سايت مراجعه كنيد