کابوس دگر باره غفلت و خود فریبی؟

در این روزها اتفاقات هشدار دهنده ای در صحنه سیاست جامعه ایران روی داده اند. از تازه ترین اینها شروع کنیم:

خانم "فاطمه حقیقت جو" نماینده گرامی مجلس ششم رژیم اسلامی اکنون در آمریکا به "ادامه تحصیل" مشغول اند.  فعلا  افتخار پناه گرفتن امثال خانم حقیقت جو و عبدالکریم سروش، به عنوان مهره های یک رژیم جانی و آدمکش و تروریست در سایه "قانون" و فرار از پس دادن مجازات در برابر بشریت را به دنیای حماسی "دمکراسی" می بخشیم. ایشان، اما، در این مقطع پرده را پائین کشیده و مصرع دوم شعر: "چون پرده در افتد  نه تو مانی، نه من" را  در عبور انقلابی و آزادیخواهانه از جمهوری اسلامی، خطاب به طیف امت خود و در واقع برای همه ما نیز معنی کرده اند. خانم حقیقت جو در مصاحبه با بخش فارسی بی بی سی "داستان" تحصن نمایندگان "اصلاح طلب" مجلس ششم اسلامی را بازخوانی کرده است. صرفنظر از جوانب نقالی این دوران یک ماهه "حماسی" و ذکر جزئیاتی مثل نحوه پیش بردن تحصن و وعظ و خطابه نمایندگان در "خانه ملت" و اوقات ناهار و نماز و صرف چای و قلیان و  شکوه از بی مهری "صدا و سیما"، او  پس از این همه سال و در آستانه تشکیل هشتمین مجلس اسلامی، از جمله چنین فرموده اند:

" آقای کروبی از مخالفان تحصن بود و بنابراین همراهی با متحصنان نکرد...تا جایی که من می دانم آقای خاتمی نظر منفی نسبت به تحصن نداشت اما در عمل هم مداخله ای نکرد و مثلاً در جمع متحصنان حاضر نشد..."

اولین سوال این است که چطور شده است، که خانم حقیقت جو پرونده سست عنصری سید خندان و مخالفت رئیس وقت مجلس اسلامی را اکنون رو میکند؟ چون ستاره بخت رئیس جمهور اصلاحات رو به افول رفته است؟ و یا خدای ناکرده ایشان ناپرهیزی کرده و میخواهند نفس "سلامت" انتخابات را در حکومت شرع زیر سوال ببرند؟ یا شاید میخواهند در سرزمین دمکراسی بوش و به عنوان مهمان "آکادمیک" اما در هر حال اسلامی آن، سابقه و تاریخی برای مجاهدین عبور "دمکراتیک" از رژیم "توتالیتر" ولایت فقیه بسازند؟ هر چه باشد خانم حقیقت جو، صفحات مشابه عبور "دمکراسی" از رژیمهای توتالیتر یوگوسلاوی سابق و کشورهای سابق اقمار "دیکتاتوری اردوگاه شرق" را دیده است و درسهایش را از بر است. مگر نه اینکه خود ایشان را نه به عنوان عضو مجلس فاشیسم اسلامی که به عنوان دانشجو پذیرا شده اند و از گل نازکتر هم به او نگفته اند؟! 

از سوی دیگر یک جدال بر سر مبانی مکتبی اسلام و شان نزول قرآن بین جناب "استاد" عبدالکریم سروش و دوایر ایدئولوژیک سپاه پاسداران در همین روزها در جریان است. درست همزمان با قرار دادن سپاه پاسداران در لیست نیروهای "تروریست" از جانب سیا و پنتاگون، آقای سروش هم که در غرب به کرسی استادی خود در دانشگاه بازگشته و جلوس فرموده اند، اظهار نظر کرده اند که قرآن منشا آسمانی ندارد و این کتاب در واقع منبعث از رویاهای شخصی محمد است. هدف روشن است: رژیم اسلامی نمیتواند مشروعیت خود را از خدا و قرآن بگیرد، این روایت "توتالیتر" ها از قرآن و اسلام است! البته همه هم میدانند که "درسهای" استاد سروش، در گرماگرم نسل کشی و کشتارهای خرداد ۶۰ و در دل "انقلاب فرهنگی" اسلامی که خود ایشان رهبری و هدایت آنرا شخصا عهده دار بود، همراه با تعالیم "شهید" مطهری، جزو دروس درسی آن سالها بودند. اینکه جناب سروش پرده ساتری بر این دوران خونین و سیاه زندگی سیاسی خود میکشند و به عنوان "مولوی شناس" برجسته، قاپ شرق شناسان محترم و الیت ملی مذهبی و طیف ادبی آنرا می ربایند، نیز تعبیر و البته خاصیت و ارزش مصرف سیاسی خاص خود را دارد. یکی از این ویژگیهای استاد سروش که در اوان جمهوری اسلامی ایدئولوگ حکومت بود در مناظره با فرخ نگهدار و کیانوری، از جمله این است که آقای سازگارا، از فرماندهان سپاه پاسداران و پناهنده به دنیای دمکراسی و البته هم شان و همرنگ مفسر رادیو آمریکا، آقای علیرضا نوریزاده، کماکان با افتخار اعلام کرده است که هر چه میداند از برکت فیض و تلمذ در مکتب استاد سروش است! مسابقه ای برای شخصیت تراشی و "ناراضی" و منتقد تفکر و روایت "توتالیتر" از اسلام درست در بطن معضل نفس گیر عبور دمکراسی دول غربی از رژیم "تروریست" جمهوری اسلامی و حکومت "سپاهی" آن و تثبیت شانه به شانه سیاست نسبیت فرهنگی در قلب کشورهای غربی در جریان است. گرچه در مصاف بین جهان غرب و آمریکا از طرفی با بلوک اسلام سیاسی به سرکردگی جمهوری اسلامی از سوی دیگر، شانس و امکان اینکه به اتکای استادان و "اندیشمندان" ی چون سروش و سرداران قهر کرده ای چون سازگارا و یا منتقدینی چون حقیقت جو و بقایای متحصنین اصلاح طلب در حرم خانه امت، پروسه رژیم چینج و دمکراتیزه کردن جمهوری اسلامی بسیار نامحتمل است، اما در هر حال برای روز مبادا و برای آخرین حلقه دور زدن نقش مردم ایران در بزیر کشیدن رژیم اسلامی، تصویر سازی و تاریخ تراشی از اینها خالی از فایده به نظر نیامده است.

دول غربی بخوبی آگاهند که جامعه ایران یک انقلاب از سر گذرانده است و میدانند که در بطن رویاروئی مردم ایران با رژیم اسلامی، کار غافل کردن دگر باره مردم ایران و ایجاد یک حفره خودفریبی دیگر در ذهنیت مردم و برای سپردن و واگذاری مقدرات خود به عناصر مرتجع و در حاشیه جامعه، اگر نه  غیر ممکن که بسیار دشوار است. میدانند که در دوران شاه به دلیل آلوده بودن اپوزیسیون چپ و رادیکال آنوقت به گرایشات ملی و اسلامی و داشتن آرمانهای سیاسی مشترک با آن، پرتاب کردن چهره فراموش شده ای که در تاریخ ایران با مخالفت جنون آمیز با حضور زن در سیاست و حکم غیر شرعی اعلام کردن اصلاحات ارضی به صحنه جدال سیاسی گام گذاشته بود، چندان دشوار نبود.

اما صحنه جدال های سیاسی و اجتماعی در جامعه ایران بسیار متفاوت از  دوران رویاروئی با رژیم سلطنت است. طبقه کارگر ایران، در طول دوران حاکمیت رژیم اسلامی، مداوما و همیشه در صحنه بوده است و در میدان اعتصاب، تحصن، راه پیمائی و راه بندان بر سر حقوق معوقه، ایستادگی در برابر بیکار سازیها و تعطیلی مراکز تولید، بیمه ها و امنیت اجتماعی همواره حضور قدرتمندی داشته است. این پیگیری در دفاع از مطالبات اقتصادی و معیشتی، سنگ بنای خودآگاهی سوسیالیستی طبقه کارگر و زمینه ای پر نفوذ برای ایجاد یک حزب واقعا کارگری و سوسیالیستی است. زنان ایران، چنان صحنه هائی در دفاع از حرمت خود و در تقابل با زن ستیزی رژیم و قوانین اسلامی آفریده اند، و چنان نیروی جوان و خوش فکر و پیشرو را به صفوف خود افزوده اند، که امکان به قهقرا بردن این سیر صعودی توقع زنان از خود، دیگر غیر ممکن شده است. دفاع از حقوق کودک و اعتراضهای اجتماعی وسیع به پدیده کودک خیابانی و کودک کار و دفاع از برابری حقوق مدنی زن، ناچارا حتی در پلاتفرم تمامی احزاب راست و اپوزیسیون بورژوائی وارد شده است. هنر و هنرمند پیشرو و مدرن حتی در دل سلطه اسلام و حکومت اسلامی دنیای آرامش و حیات خلوت ادبا و نویسندگان مکتب آل احمد و سینماگران مکتب خون و تشیع و شهادت را زیر و رو کرده است و جوان و نسل جوان ایران، شکاف عظیم خود را با جهالت دوران سیاه قرون وسطی و دنیای اراجیف آخوند و طلبه در انظار جهانیان گذاشته است. این زمینه های پر قدرت جنبشهای اجتماعی و سوخت ساز درونی زندگی واقعی شهروندان جامعه ایران، برخلاف دوران مبارزه ضد رژیمی در دوران سلطنت، کار بزک کردن دلقکهای سیاسی و نشاندن آنها به عنوان نماینده اعتراضات مردم را بسیار دشوار کرده است. با وچود همه اینها، تاریخ فقط از روی بررسی عقاید و نظرات و حتی خشم و نفرت مردم و نظر سنجی عمومی، ورق نمیخورد. در اکثر موارد و در شرایط فقدان یک حزب سیاسی انقلابی و سوسیالیست و مسئول و دخالتگر و پا برزمین، سناریو نویسان دوایر بورژوائی و نهادهای دولتهای بورژوائی که منافع استراتژیک ادامه سلطه سرمایه و تداوم سیستم بردگی مزدی را پاسداری میکنند و تلاش دارند تزها و پیشنهادات خود و "بودجه" لازم برای تامین منافع تاکتیکی و استراتژیک به سناریو سازان دولتی پیشنهاد کنند، نقش مخربی داشته اند. و درست در لحظات برآمدهای انقلابی و جوشش خشم توده های مردم، در این دورانهای تند پیچهای تاریخی است که کارگاه شخصیت تراشی و "آلترناتیو" سازی، از بی خاصیت ترین و مرتجع ترین عناصر از درون  قهر کردگان از کاخها و بیت ها و حوزه های "علمیه" در دستور این دوایر حکومت ساز و رژیم چینج قرار میگیرد. وظیفه مقدس پاسداری از منافع استراتژیک سرمابه حتی این دوایر را از لانسه کردن نیروهای کثیفی چون طالبان و جریانات اسلامی، که در کوتاه مدت، اقتصادیات و سود سرمایه و سرمایه گذاری را به نفع تثبیت ارتجاع ضد کمونیستی و ضدکارگری و زن ستیزی فدا کردند، باز نداشته است. ظاهر شدن امثال حقیقت جو و سروش به عنوان منتقد "معصوم" جمهوری اسلامی را باید در این رابطه قرار داد.

آیا امثال فاطمه حقیقت جو و سروش و سازگارا و مشاورین و کارفرمایان پشت پرده مفسرین بخش فارسی رادیو آمریکا و بی بی سی، واقعا دارند به قید قرعه تعدادی اسامی را برای تکرار سناریوئی شبیه به سناریو اسلامی کردن انقلاب ۵۷ به معرض نمایش و در دسترس معماران "رژیم چینج" و یا پروسه "دمکراتیزه" کردن و حقوق بشری کردن رژیم اسلامی قرار میدهند؟ و آیا این مهره ها و دوایر مهندسی دمکراسی غرب در بین اپوزیسیون "برانداز" و "شخصیت" های آن، نوعی همسوئی با عبور شبه سکولار و نیمه توتالیتری از رژیم اسلامی را رصد کرده اند؟ آیا بار دیگر آن خود فریبی و غفلت تاریخی میتواند ذهنیت توده های مردم ایران را در این همسوئی متقارن در حفره خرافه همه با هم و "وحدت همه نیروها"ی ضد استبدادی و این بار نه سلطنتی که ولایت فقیهی"، به فساد و تباهی بکشد؟ آیا حقیقتا کمونیسم انقلابی، کمونیسم بزیر کشیدن قاطع حکومت اسلامی سرمایه، و بشارت دهنده آزادی و لغو بردگی مزدی و اعلام کننده مانیفست آزادی تام و تمام انسانیت در ایران و منطقه خاورمیانه، در صحنه جدال بر سر قدرت سیاسی ظاهر خواهد شد و یا به گروه فشار جابجائی مهره ها و نظاره گر و "افشاگر"  انقلاب درباری بسنده خواهد کرد؟ بالا رفتن اشتهای مهره های سیاه و مرتجع و جنایتکاری چون حقیقت جو و سروش و کل طیف چهره های امتحان پس داده و نیز شخصیتهای کاغذی و نا آشنا و مرموز برای هضم شدن در عبور دمکراسی و حقوق بشری و شبه سکولار از رژیم "تمامیت خواه" ولایت فقیه؛ و تاریخ و سابقه تراشی رشادت و حماسه سازی برای عناصری که در خونین ترین دوران تاریخ جامعه ایران از بیت و  همراهی امام و غرق در فیض از مکتب او به طیف "اصلاح طلبان" اسلامی، و سپس منتقدین ولایت فقیه لغزیده اند، نشانه های تلخی از رویت غیبت کمونیسم انقلابی و فقدان جاذبه سیاسی اپوزیسیون رادیکال و افراطی است. این که چهره های سیاه ترین دوران سلطه اسلام سیاسی اکنون به خود جرات میدهند که خود را به عنوان محمل عبور از جمهوری اسلامی به معرض نمایش در دوایر مهندسی "رژیم چینج" بگذارند، بیش از هر چیز نشانه تلخ و گزنده بی اهمیت شدن یک رادیکالیسم انقلابی و غیبت یک نیروی فعاله و  مرکز جذب و هدایت اعتراضات وسیع کارگران و مردم ایران علیه جمهوری اسلامی است.

فرصت بسیار کوتاه است، این صف و این ستون اعتماد مردم برای عبور آزادیخواهانه از رژیم اسلامی را باید بسرعت بنا کرد. طبقه کارگر ایران و کمونیستهای انقلابی و مارکسیستهای پراتیسین ناچار اند  برای رها کردن جامعه، دست به کار شوند.. این قدرت به اتکا دستمایه سی سال فعالیت تئوریک، سی سال تجربه در جابجائی قدرت و ذهنیت توده مردم به سوی کمونیسم، با مبانی کمونیسمی که مکتوب و ثبت شده است ظرفیت این را دارد که حزب مستقل طبقه کارگر را بسازد و با آن و  دخالتگری فعال در صحنه سیاست ایران، از تکرار سناریوهای دول بورژوائی و احزاب و گرایشات بورژوائی جلوگیری کنند.

۱۴ مارس ۲۰۰۸

iraj.farzad@gmail.com

www.iraj-farzad.com


 
ادرس مايل گيرنده:


ادرس مايل شما:


پيام شما: